سلام...
یه سلام از نوع پارازیت.....
هر چند که باید اول خداحافظی کنم به رسم پارازیت... اما سلام ...
سلام به شما که اومدین خوش اومدین ...( خیلی لوسم ... خودمم میدونم ...)
پارازیته... پارازیته ....![]()
ای وای ببخشین ( یه لحظه جو گیر شدم...)
.
.
.
.
جونم براتون بگه که... من پارازیت رو اولِ اولِ اول. از همه با اجرای نیما رئیسی بعد
سعید پورمحمودی و بعد فرشید منافی وبنفشه رافعی دوست دارم .
.....
.....
.....
روز تولد پارازیت من تو آزمایشگاه میکروبیولوژی بودم و داشتم طی عملیات انتحاری
باکتری ایکولای رو نابود می کردم . از اونجا که عاشق پارازیتم همونطور رادیو هم
گوش می کردم و اتفاقا می خندیدم منتها اونقدر ماهرانه اینکارو می کردم که نه استاد و
نه هیچ کدوم از بچه ها به جز دوستم موضوع رو نفهمیدن......![]()
......
اما ...نا گفته نمونه که من واسه جلوگیری از اضافه گویی های دوستم مجبور شدم بهش
رشوه .....وای ی...ی ی ی رشوه بدم... اونم از نوع گزارش کار ازمایشگاه شیمی آلی...
(اگه خانوم صداقتی و رضا ساکی بفهمن!!!!! چه شود!!!!!!!!)
.
.
.
.
.
.
خلاصه به خیر گذشت.... ولی من که دست بردار نیستم.......و داستان همچنان ادامه دارد.
.
.
.
.
.
.
ولی ...ولی جشن تولد پارازیت چه ربطی به حالا داره...؟ آیا من قاطی کردم ؟ آیا من اززمان
جا مانده ام؟ آیا من با بابام چیکار کنم که اینقدر به من نگه :دختر جون اینا چیه گوش میدی؟
آیا من باید بابام رو با رادیو جوان آشتی بدم؟ اِ ....آیا اینا چه ربطی
به پارازیت داره؟...
.
.
.
درکل می خواستم بگم راجع به پارازیت بنویسین....
خوبه یا عالیه؟جذابه یا هوش و حواس از سرتون می بره؟دوسش دارین یا دیوونه ش هستین؟
.
.
.
.
خلاصه ...لطفا بدون احساس خطر حرف بزنین.....
اینجا سانسور بی سانسور....
فعلا....
ادامه مطلب
السلام علیکم یا رادیویی ها....
حال و احوال چطوره؟ زندگی بر وفق مراده؟
رادیو تون چطوره؟ حالشون که خوبه ان شاالله؟
می خوام چند کلمه ای راجع به رسانه اونم از نوع رادیو و علی الخصوص جوونش و وظایفی که داره باهاتون گپ بزنم....
ببین داداش من ( ببخشین...و همچنین آبجی من
) ، این رادیو جوون باید :
اولندش بدونه که با جوونای تیزی سروکار داره ، و با کوچکترین اِشتب(اصلاح می کنم خطا) همین جونا ،سریع السیر مچشونو می گیرن....( پس باس حواستشون خیلی خیلی جمع باشه)
دومندش باس بدونه که ممکنه این همه جسارت و حس کاراگاهیش کار دستش بده......... ولی... ولی....ولی جوون و رادیوش با همین خصلت از بقیه شناخته می شن ...منتها....... جسارته نباس رنگ و بوی توهین داشته باشه ...بلکه باس شکل و فرم نقد ( وبه قول رسانه ای ها:نقد سازنده...)رو داشته باشه...
البته نا گفته نمونه که رادیو جوون کار دست خودش نمی ده، چونکه همیشه ی همیشه ی همیشه ،فقطِ فقطِ فقط نقد سازنده می کنه.....
(باور کن راست می گم ...)![]()
آخرشم، اینکه ماها رو اینقدر بد عادت نکنه که صبحِ کله سحر ،پیچ رادیو رو باز نکنیم و تا آخر شب بشینیم و گوش بدیم....(ولی خدا وکیلی نمی شه از پای رادیو بلند شد...
)
اینم از این پست ...
لطفا کامنت (با همون تلفظ آقای پورمحمودی...) یادتون نره ها
و الا .... شاکی می شم...
آسمون هر لحظه تیره و تیره تر میشه.
اگه تو شهر من باشی،کم کم می تونی یه ستاره رو با چشای خودت ببینی؛
الباقی ستاره ها رو می تونی با تکنولوژی رصد کنی.
تو روستا و دشت وصحرا اوضاع فرق میکنه ؛
آدم برای دیدن و غرق شدن تو آسمون بالا سرش نیازی به این تکنولوژی نداره.
تاحالا به عظمت و شکوه شب از دریچه ی این باشگاه نگاه کردی؟
تونستی درک خودتو ازآسمون با باشگاه دانشمندان جوان بیشتر کنی؟
شانس رصد چندتا ستاره رو با تلسکوپ باشگاه دانشمندان جوان داشتی؟
چقدر تونستی ازآسمون شب لذت ببری؟
_ خانه ی دوست کجاست؟
در فلق بود که پرسید سوار
آسمان مکثی کرد.
رهگذر شاخه ی نوری که به لب داشت به تاریکی شنها بخشید
و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت:
«نرسیده به درخت،
کوچه باغی ست که از خواب خدا سبزتر است
و در آن عشق به اندازه ی پرهای صداقت آبی ست.
می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ ،سر بدر می آرد،
پس به سمت گل تنهایی می پیچی،
دو قدم مانده به گل ،
پای فواره ی جاوید اساطیر زمان می مانی
و تو را ترسی شفاف فرا می گیرد.
در صمیمیت سیال فضا ،خش خشی می شنوی :
کودکی می بینی
رفته از کاج بلندی بالا،جوجه بردارد از لانه ی نور
و از او می پرسی
خانه ی دوست کجاست.»
![]()
سلام به دوستای جوون دل و گلم.
قراره تو این وبلاگ درباره ی رادیو از نوع جوونش،برنامه های این شبکه ی رادیویی و دوستان رادیویی خودمون صحبت کنیم(بنویسیم).![]()
لطفا اگه نظر یا پیشنهادی برای این وبلاگ دارین،دریغ نکنین،خوشحال می شم. ![]()
